قوم بنی اسرائیل دچار قحطی و خشک سالی شد و آن قوم از حضرت موسی درخواست کمک کردند.او به همراه قوم خود به صحرا رفت و مشغول دعا شدند ، ولی از بارش باران خبری نبود.

موسی از درگاه خداوند علت را جویا شد ، وحی رسید که در میان شما شخصی نمام و گناه کاری است ، تا اون در میان شماست دعایتان مستجاب نمیشود. موسی گفت : پروردگارا آن شخص چه کسی است تا از میان خود بیرون کنیم. دوباره وحی رسید : من شما را از نمامی نهی میکنم ، خود چگونه این کار را انجام دهم؟!!

موسی به میان قوم رفت و صدا زد : ای شخص گناه کار و کسی که نمامی میکنی ! از میان ما بیرون رو تا خداوند باران رحمتش را بفرستد.

آن شخص دریافت که اگر از میان جمعیت بیرون رود، همه او را میشناسند و آبرویش به خطر می افتد. از این رو توبه و از خدا طلب بخشش کرد ، در ان حال بارش باران شروع شد. بعد که حضرت موسی به مناجات رفت ، به درگاه خداوند عرض کرد : خدایا کسی از میان جمعیت خارج نشد، پس چه شد که باران رحمتت را فرو فرستادی ؟ ندا رسید : همین که بنده گناه کار من در میان جمعیت توبه کرد و گفت خدایا آّبروی مرا مریز ! باران رحمت ما بارید.

موسی دوباره گفت : خدایا اکنون که او توبه کرد و مورد لطفت قرار گرفته است ، او را به ما معرفی بنما که بشناسیم. باز ندا آمد : ای موسی آن وقتی که او مورد خشم ما بود ، معرفی و رسوایش نکردیم ، حالا که بنده خوبی شده است ، معرفی کنیم !!!